و تو میدانی که عشق یعنی چه ؟
عشق یعنی یک نگاه حتی کوتاه ولی غریب از یک آشنا
و یعنی یک حس آشنا از یک غریبه
و یعنی صدایی آشنا از یک غریبه
و ناگهان اتفاقی خواهد افتاد که گفتنی نیست
که اگر به زبان بیاوری به آن بی حرمتی کرده ای
و باید در دلت نگه داریش
گفتنی ها و ناگفتنی های زندگی را عشق می نامند
خوشیها و نا خوشیهای زندگی را عشق خطاب می کنند
البته که باید این عشق مقصدی روحانی داشته باشد
که اگر دارای چنین مقصدی نباشد فانی خواهد بود و دودمان را بر باد خواهد داد
منظور از روحانی فقط عشق به خدا نیست
که از عشق ورزیدن به بندگان نیک خداوند با هدفی عرفانی میتوان به خدای واقعی رسید
پیچ و خمهایی در این راه هست که خوراکشان هدف شماست
اگر نتوانی هدف را حفظ کنی باید برگردی
و برگشت یعنی بن بست
یعنی پیری یعنی کهولت یعنی ناکامی یعنی بی اراده یعنی .....
درد دلی کوتاه
حلالی را حرام کردم
راهی هموار را با بیراهه ای نا هموار عوض کردم
روح مقدسی را با نگاهی هوس آلود عوض کردم
متانتی ستودنی را با شیطنتی بچگانه
و
فرشته ای آسمانی را با شیطانی از زمین عوض کردم
اگر جای بخششی هست من منتظرم
و اگر عذابی باید ببینم باز هم مشتاقم
و فکر می کنم قسمت زیادی از این عذاب را دیده ام
پس واقعا منتظرم