تبليغاتX
تو کی هستی ؟

تو کی هستی ؟

؟؟؟؟؟

سید علی خامنه ای

سرخوش زسبـوی غم پنهــانی خویشم

 
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم


در بزم وصال تو نگـویـم زكم و بیـش

 
چون آینه خو كرده به حیرانی خویشم


لـب بـاز نكـردم به خروشـی و فغـانی

 
مـن محـرم راز دل طـوفــانـی خویشم


یك چند پشیمان شدم از رندی و مستی

 
عمری است پشیمان زپشیمانی خویشم


از شوق شكرخند لبـش جان نسپـردم

 
شرمنـده جانـان ز گران جانـی خویشم


بشكسته ‌تر ازخویش ندیدم به همه عمر

 
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم


هر چند « امین » ، بستۀ دنیا نیـم اما

 
دلـبـسـتـۀ یــاران خــراسـانـی خویشم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 1:7  توسط جواد  | 

خبری از آخر دنیا

سلام . من اینجا احساس خوشبختی می کنم

اینجا همه چیز آنچنان که باید  پیش می رود

و سلامتی برقرار است

وقتی به یکدیگر نگاه می کنیم با لبخندی  نشاط غیر قابل وصفی را به یکدیگر هدیه می کنیم

وقتی با یکدیگر صحبت می کنیم امیدواری و شوق و شور بی نهایتی را به یکدیگر منتقل می کنیم

خلاصه کنم

آخر دنیا بهترین جائیست که می شود راحت زندگی کرد

بهترین مکانیست که می توانی حرف دلت را بزنی

دور تا دورت نور دور تا دورت نور و دور تا دورت نور

همه جا فقط نور و روشنایی

و فقط فراغت از همه دنیا

اینجا خوش میگذره

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 22:40  توسط جواد  | 

اینجا آخر دنیاست

به نام خدا

خدای آفریننده هرچه خوبیست

خدای آفریننده هرچه پاکیست

خدای منتظر خدای بیننده و ناظر

خدای صاحب خدای جبار خدای رحیم و خدای قادر

من هم به لطف خدا معتقدم که هرچه باشی و هر که باشی از او بهره مند خواهی شد

فقط باید از او بخواهی . واقعا بخواهی

و من تا آخر دنیا یک روز فاصله دارم

فقط یک روز

شنبه ۷/۶/۱۳۸۸

این تاریخ را به یاد داشته باشید

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 20:49  توسط جواد  | 

 

برای مشاهده وبلاگ مربوطه روی لینک زیر کلیک کنید 

گلسرای پالم

یک وبلاگ نوپا برای تبلیغ محصولات شرکت تولیدی پالم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 0:59  توسط جواد  | 

من یک خوشبختی هستم : )

عاشق شعرم ولی عاشق حرف دلش


عاشق حرفم ولی عاشق سوز دلش


عاشق دیدنم و دیده شدن ولی


بیش از آن عاشق و جا مانده ام از بیم دلش


عاشق با تو نشستن اما


قبل از آن نیز , از طرفداران عاشوب دلش


متنفر ز نبودنهایت


منفعل از خبر رفتن تو


منقلب از شب و بی سوی چراغ , و اشک و , آه و , سرما و , غم سنگینی شب


که چگونه بکشم بر دوشم


تکه ای از دل تنهای غریب و , سرد و , نمناک و , سنگین خودم

 

(خودم برای خودم)

آخر دنیا برایم نزدیک است

اگر به آن رسیدم آپ بعدی آخرین خواهد بود

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 15:12  توسط جواد  | 

ع ش ق ؟

و تو میدانی که عشق یعنی چه ؟

عشق یعنی یک نگاه حتی کوتاه ولی غریب از یک آشنا

و یعنی یک حس آشنا از یک غریبه

و یعنی صدایی آشنا از یک غریبه

و ناگهان اتفاقی خواهد افتاد که گفتنی نیست

که اگر به زبان بیاوری به آن بی حرمتی کرده ای

و باید در دلت نگه داریش

گفتنی ها و ناگفتنی های زندگی را عشق می نامند

خوشیها و نا خوشیهای زندگی را عشق خطاب می کنند

البته که باید این عشق مقصدی روحانی داشته باشد

که اگر دارای چنین مقصدی نباشد فانی خواهد بود و دودمان را بر باد خواهد داد

منظور از روحانی فقط عشق به خدا نیست

که از عشق ورزیدن به بندگان نیک خداوند با هدفی عرفانی میتوان به خدای واقعی رسید

پیچ و خمهایی در این راه هست که خوراکشان هدف شماست

اگر نتوانی هدف را حفظ کنی باید برگردی

و برگشت یعنی     بن بست

یعنی پیری یعنی کهولت یعنی ناکامی یعنی بی اراده یعنی .....


درد دلی کوتاه

حلالی را حرام کردم

راهی هموار را با بیراهه ای نا هموار عوض کردم

روح مقدسی را با نگاهی هوس آلود عوض کردم

متانتی ستودنی را با شیطنتی بچگانه

و

فرشته ای آسمانی را با شیطانی از زمین عوض کردم

اگر جای بخششی هست من منتظرم

و اگر عذابی باید ببینم باز هم مشتاقم

و فکر می کنم قسمت زیادی از این عذاب را دیده ام

پس واقعا منتظرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 22:42  توسط جواد  |